بی گناه ولی همیشه محکوم
پرده را می کشی
می روی سراغ درس و کتاب و این سوی پنجره می مانم من
که تنهائی ام را تا تولد شعری تازه قدم بزنم باران می آید می دانم تو خواهی خوابید و
شیشه را بخار خواهد گرفت و "دوستت دارم" را هم! و صبح که بیدار می شوی
از هول مشقهای نانوشته فراموشم خواهی کرد...!
روی بخار شیشه می نویسی "دوستت دارم" و بعد
نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت
23:58 توسط شیرین| |
| Design By : Mihantheme |


